غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

190

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

امير درويش على را ببارگاه همايون درآورد تا شرف تقبيل انامل فياض دريافت و بقاعده معهود در سلك اعاظم امرا منتظم شد و چون دو سه روزى ملازمت نمود و غبار انفعالى كه داشت بزلال مراحم پادشاهانه فرونشست التماس كرد كه خاقان منصور منزل او را بنور حضور همايون منور گرداند تا باحسن وجهى و املح صورتى لوازم اخلاص و خدمتگذارى بظهور رساند و پادشاه بنده‌نواز اينملتمس را بعز اجابت مقرون گردانيد در آن روز امير نظام - الدين درويش على در اردوى خود سه خرگاه كه پوشش آن‌ها از سقرلات ملون بود برافراخت و از كثرت خيام منقش رنگين و بارگاههاى پرزيب و تزئين آنمنزل را غيرت سپهر برين ساخت و چون خاقان منصور بدانجا تشريف حضور ارزانى داشت و در بزم عيش و نشاط نشسته همت بر استيفاء لذات گماشت امير درويشعلى از اسباب تجمل آنمقدار حاضر گردانيد كه ديدهء ببيندگان از نظارهء آن خيره گرديد و از اطعمه و اشربه ( وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ ) در آن مجلس چندان بود كه كيفيت و كميت را شرح نتوان نمود و جناب امارت‌مآب در آخر صحبت نقود نامعدود نيز به نظر درآورده تمامى خيمه و خرگاه و قبه و بارگاه و اسباب مجلس را با فرش‌هاى ابريشمين و اوانى چينى و زرين و سيمين پيشكش كرد اين نيكو خدمتى موقع قبول يافته حضرت خاقانى نسبت به آن جناب لوازم التفات و عنايت بجاى آورده آنگاه خاقان جمجاه كوچ‌بركوچ متوجه بلخ گشت و بعد از وصول در چهارباغ امير مزيد ارغون كه در ظاهر آن بلده است از يمن مقدم همايون مزيد حضرت و نضارت يافت و آن زمستان قشلاق در آنمكان اتفاق افتاده خيال يورش حصار در خاطر آفتاب آثار پيدا شد لا جرم ايلچيان قمر مسير جهت اجتماع لشگرها به جانب امير ذو النون و ساير امراء ولايات روان گشتند و باندك زمانى سپاه بسيار در معسكر نصرت شعار جمع آمدند بيت سپه شد بدرگاه شاه انجمن * كه هم با گهر بود و هم تيغ‌زن . ذكر توجه خاقان منصور بعزم تسخير ممالك سلطان محمود ميرزا و گرفتار شدن امير ذو النون بنابر اقتضاء قضاء ايزد تعالى در اوايل فصل بهار كه سپاه رياحين و ازهار روى به اطراف بساتين و كنار جويبار نهاد و بلبل بىتحمل بعشق سلطان گل گرفتار گشته رخت شكيبائى بباد فنا داد خاقان منصور مظفرلوا عزم تسخير مملكت سلطانمحمود ميرزا جزم فرمود و امير نظام الدين عليشير را در بلخ گذاشته با سپاه موفور و ابهت با محصور نهضت نمود و منزل بابا شاهو بعرض سپاه ظفر دستگاه مشغولى كرد و در آن روز بنابر فساد اهل فساد امير درويش على مواخذه شد و خاقان منصور او را مصحوب جمعى از اهل اعتماد بجانب بلخ بازگردانيد تا در قلعهء آن بلده مقيد نگاه دارند آنگاه رايات نصرت‌پناه عازم ارهنك گشت و افغان روارو و غبار مراكب تيزدو از ايوان كيوان درگذشت و چون سلطانمحمود ميرزا بر اين معنى وقوف يافت با لشگر تيغ‌گداز جوشن دراز از حصار شادمان بيرون آمده بجبال